سکوت...
دیه سقط جنین
ماده ۴۸۷ ـ بند ۶: " دیه جنین که روح در آن پیدا شده است اگر پسر باشد دیه کامل٬ و اگر دختر باشد نصف دیه کامل٬ و اگر مشتبه باشد سه ربع دیه کامل خواهد بود. "
مرد با لبخند پریان در خواب برهنه تر می شود.
زن سبک می شود. انگار که نیست.
مرد آهنین می شود. انگار که تازه هست شده است.
زن دود میشود. به هوا می رود. در میان ابرها گم می شود. مرد وزن می گیرد و بر زمین فرود می آید.
زن در آسمان زن می ماند. و مرد در زمین مرد تر می شود.بیست و چهار سال گذشت. از اولین گر یه. از اولین نفسی که شاید آن روز عجیب به نظر رسید٬ آنقدر اما تکرار شد٬ تکرار شد و تکرار شد که وجودش دیگر لحظه ای حس نشد. بیست و چهار سال ناقابل. از دست رفته . بدون بازگشت. می گویند سالروز تولد روز شادی است. اما آخر چطور می تواند شاد باشد وقتی با همه ی وجود حس می کنی این روز یاد آور این حقیقت تلخ است که " یک سال دیگر هم گذشت." یاد آور لحظه ها و ثانیه های از دست رفته ای که روزی حال بودند و آینده٬ و حالا در گورستان گذشته باید به دنبال سنگ قبرهایشان بگردی و اگر رمقی برایت مانده باشد فاتحه ای هم نثارشان کنی. و شاید روز یاد آوری این حقیقت تلخ تر که " مرگ یک سال نزدیک تر شد..." پس منظورمان چست وقتی به کسی می گوییم "تولدت مبارک "؟ آیا اینها واقعا مبارکند؟؟
روی لب های ترک خورده و زخمی زندگی اش نمک پاشیدی.
گفتی نقل است این دانه های ریز بلورین٬ بیا تا کام زندگی ات را شیرین کنم.
خون که از لب ها جاری شد تو خندیدی.
خون در چشمان تو آبی بود.
تو٬ عاشق آبی بودی. عاشق آبی های زندگی رنگ.
و آنچنان مست از تماشای آبی٬
که نفهمیدی چگونه او٬ غرق در زخم های آبی٬ در آغوش تو جان سپرد.
هیچ گاه احساس خوبی نسبت به دنیای مجازی نداشتم. آدم های مجازی٬ دل نوشته های مجازی٬ نگاه های مجازی...حالا اینکه چه چیز و چطور من را به سوی این دنیا کشاند سوالی است که خودم هم جواب آن را نمی دانم. شاید تجربه ی بدی نباشد که حرف هایت را به جای صفحه ی کاغذ بریزی توی دل شیشه ای صفحه ی مانیتور. شاید هم دنیای مجازی دنیایی باشد مثل همه ی دنیاهایی که هستند٬ اما نیستند. نیستند و ما در توهم بودن آنها٬ در بی زمانی خورنده ای که روح را و جسم را ذره ذره نابود می کند٬ زندگی می کنیم. نمیدانم... اصلا شاید زندگی که خود توهمی بزرگ است در دنیای مجازی کمی حقیقی به نظر بیاید.شاید.